السيد الطباطبائي
273
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
قرار مىدهيم . و خلاصه اين كه به اين ترتيب موجبى از براى تقسيم مهيات به جوهر و عرض نيست و علوم نيز اخيراً روى همين نظر موضوعات خود را كه در گذشته جوهر مىپنداشت ، اخيراً به مجموعهء اعراض تبديل نموده و بىاين كه لنگ شود يا بهتر از سابق به كنجكاوى خود ادامه مىدهد . پاسخ درست است كه ما در مواردى كه گفتهاند و آن چنانچه كه گفتهاند ، انديشههايى كه صور خواص اشياء بوده باشد ، داريم و حتى جوهر را با خواص آنها مىشناسيم ، يعنى در مورد تصور جوهرى خواص آن را معرف قرار داده و آنها را تصور مىكنيم ، ولى جوهر نفسانى يا مطلق جوهر را از راهى كه اين دانشمندان نشان دادهاند اثبات نمىكنيم و چنانچه اينان پنداشتهاند غفلت نكردهايم ، بلكه چنان كه بيان نموديم نخست جوهر نفسانى را از مشاهده درونى خود اثبات كرده سپس در مورد جواهر خارجى با توضيحى كه داده شد ، قضاوت نمودهايم . و حكم نامبرده ما اگر چه مستقيماً از راه حس نيست . ولى به راهنمايى مقدمه چندى منتهى به حس مىباشد كه ما هرگز نمىتوانيم آنها را نپذيريم . و اين كه گفته شده « علوم چنين كنجكاوى را با نتيجه آن را كه محصول مستقيم حس نيست ، نمىپذيرد » سخنى است ناآزموده و ناسنجيده ، زيرا اين موضوع و نظاير آن موضوعى است فلسفى و غير مربوط به علوم و هرگز علم نمىتواند در مسألهاى كه از ميدان بحث و كنجكاوى آن كنار است ، گفت و گو كند . روانشناسى و به ويژه روانشناسى ترتيبى با كنجكاوى خود خواص نفس را مىجويد و بس . و همچنين گياهشناسى يا فن كشاورزى خواص درخت را به دست مىدهد و بس . ولى آيا نفس چيست ؟ مهيّت درخت كدام است ؟ هرگز مربوط به اين